أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ

510

دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )

دستنوشت كاملا ماننده نيست ؛ از دست برخى حركات ظريفى است كه اينجا و آنجا ، بسيار در اين دستنوشت بدان باز مىخوريم و احتمالا از خامهء خواننده يا مصحّحى تراويده است . ( 983 ) 54 / 23 « وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ . . . الْقَوْلِ » . محمّد ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) / 30 . ( 984 ) 55 / 1 « فطن » . در ملخّص اللّغات آمده : « الفطن : باريك بين . » ( ص 75 ) . ( 985 ) 55 / 2 « معامله كنيذ » . « معامله » : رفتار . « مردم هشيار ازين معامله دورند * شايد اگر عيب ما كنند كه مستيم » ( سعدى ) ( نقل بتلخيص از : لغتنامهء دهخدا ) . « معامله كردن » : رفتار كردن . « مريد را بايد نگريست تا باز دار با باز چه معامله مىكند ، و باز را رياضت چون مىبرزد ، و سرانجام او چون مىگردد . » ( انس التّائبين ، ص 77 ) . ( 986 ) 55 / 4 « مىنهند » . « نهادن » : در اينجا يعنى « به حساب آوردن ، محسوب داشتن ، بشمار آوردن ، انگاشتن ، فرض كردن » ( نگر : لغتنامهء دهخدا ) . در همين سلسله يادداشتها اندكى گسترده‌تر به اين مطلب پرداخته‌ام . عبارت متن يعنى : بصريان تقدير اين لفظ را چنين محسوب مىدارند . . . . ( 987 ) 55 / 19 « تحسّر » . « تحسّر » : دريغ خوردن ، افسوس خوردن ، افسوس و حسرت خوردن . « طوطيان در شكّرستان كامرانى ميكنند * در تحّسر دست بر سر مىزند مسكين مگس » ( حافظ ) « از سر تأسّف و تحسّر گفت » ( سند باد نامه ) ( نقل بتلخيص و گزينش از : لغتنامهء دهخدا ) ( 988 ) 55 / 19 « خشم » . حركتگذارى در دستنوشت دور نيست كه به قلمى جز قلم اصلى متن باشد . در فارسى قديم هم تلفّظ « خشم » ( به زبر يكم ) و هم « خشم » ( به زير يكم ) بوده است . نمونهء به زبر يكم را بنگريد در : فرهنگنامهء قرآنى ، ج 2 ، ص 849 . نمونهء به زير يكم را - جز همين نسخهء دقائق التّأويل - بنگريد در : تفسير سورآبادى ، چاپ عكسى از روى نسخه‌اى كهن ، ج 1 ، ص 3 . واژهء « خشم » در زبان پهلوى به ريخت « hesm » و « esm » بوده است ( نگر : فرهنگ فارسى ، دكتر معين ) كه تناسبش با « خشم » ( به زير يكم ) ناگفته پيداست .